تبليغاتX
به نام حضرت دوست كه هرچه داريم از اوست
##به خاطر تو زنده ام --منتظرم ......##
مسافر
آرامتر بگذر  ای مسافر   ای جدانا شدنی! از برم آرامتر بگذر تا به کام دل ببینمت بگذار از اشک سرخ

گذرگاهت را چراغان کنم آه نمی دانی سفرت روح مرا دو نیم میکند وشگفتا که زیستن با نیمی از تن روح

 را می فرساید بگذار بدرقه  کنم واپسین لبخندت را و آخرین نگاه فریبنده ات را ...

 مسافر من آنگاه که می روی کمی هم واپس نگر باش  با من سخنی بگو مگذار یکباره از پا در افتم

فراق صاعقه وار را نمی تابم  جدایی را لحظه لحظه به من بیاموز  آرامتر بگذر وداع طوفان می آفریند

اگر فریاد رعد را هنگام طوفان نمی شنوی باران هنگام طوفان را که می بینی  آری باران اشک

بی طاقتم را که می نگری

من چه کنم تو پرواز می کنی ومن پایم بسته است  ای پرنده دست خدا به همراهت

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 19:33 توسط پروانه |
000066

مرا فراموش مکن!من همان پر وانه ی رنگارنگم که صبح زود روی شانه هایت می نشستم و نام یکایک گلها را به تو می گفتم.

من همان کوچه ی باریکم که عصر های تابستان از ان می گذشتی تا به خیابانی که به سوی ارزو هایت می رفت برسی....

من همان  شاخه ی نازکم  و پیچ در پیچ انگورم که سالها در حیاط خانه ات زندگی می کردم و درختان و نسیم از دیدنم مست می شدند.

مرا فراموش مکن! من همان دفتر چه ی صد برگم که در یک روز بارانی دل مهربان خود را  بر اولین بر گم نقاشی می کردی و پنج شنبه ها محزون ترین شعر خود را بر سطرهای سپیدم می نوشتی.من همان پنجره ی چوبی سبزم که هر وقت دلت می گرفت در کنارم می ایستادی و افق های روشن فردا را تماشا میکردی و بر سر گنجشکان رهگذر می ریختی...

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 15:34 توسط پروانه |
سلام
سلام دوستان عزيز از اين كه دير ميام شرمنده ام چون نمي خوام خلوت تنهايي خودم را از دست بدم

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
آب اگر به گذشته خود بخواهد بينديشد به چيزي جز آسمان و دريا فكر نخواهد كرد و آرزوي زلال و روشن او نيز دريا و آسمان است كه اگر غير از اين بخواهد سر نوشتي جز مرداب شدن نخواهد داشت ما نيز اگر بخواهيم به اصلمان وصل شويم به چيزي غير از دريايي شدن و آسماني بودن نبايد بينديشيم وگرنه تيرگي خاك مارا گرفتار خواهد كرد
+ نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 7:22 توسط پروانه |
ای خوشتر از خواب سحر گاهان

 هرگز مرا باور نمی آمد که بر گردی

 در لحظه های تلخ بیداری به سوی من

 اما تو مهمان منی امشب

من نیز چون آئینه بیدارم

از شوق این دیدار بیمانند

 گنگ است پنداری زبان گفتگوی من

آری تو امشب میزبانی بی زبان داری

کزو کلامی در نخواهی یافت

زیرا که این اندوه یا این شادی پنهان

 خاموش میسازد صدارا در گلوی من .

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 21:55 توسط پروانه |
صدای عشق ....
ساکت است اینجا

                 کسی نیست تا که دریابد مرا تنها

       و من آخر چنان  بی کس شدم گویی که نبضم در غروب عاشقی محو است

                               صدایم کن تو ای دردانه عشقم

                                         رهایم کن مرا از قعر تنهایی صدام کن حلالم کن توی دردانه عشق من

                           مراهرگز جدای نیست از عشقم  مرا دریاب خوب من

                                                              و من واقف به احوالت

 ومن تنها صدایم با تو سرمست است و روحم با تو آرام است ونبضم با تو در جریان

                                        کمک کن عشقم که از روح تو نزدیک تر به روحم نیست مشکل ها

                                فدای خاک پایت عاشقت هستم و خواهم ماند

+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 9:11 توسط پروانه |

از نگاه زرد گلدانهايمان کاش با رغبت پرستاري کنيم.

کاش دلتنگ شقايق ها شويم

به نگاه سرخشان عادت کنيم

کاش شب وقتي که تنها مي شويم

با خداي ياس ها خلوت کنيم.

فاصله هاي ميان خود را با خطوط دوستي مبهم کنيم.

کاش با چشمانمان عهدي کنيم

وقتي از اينجا به دريا مي رويم

جاي بازي با صداي موجها

دردهاي آبيش را بشنويم.

کاش مثل آب، مثل چشمه سار

گونه نيلوفري را تر کنيم.

ما همه روزي از اينجا مي رويم

کاش اين پرواز را باور کنيم.

کاش با حرفي که چندان سبز نيست

قلبهاي نقره اي رو نشکنيم.

کاش هر شب با دو جرعه نور ماه

چشمهاي خفته را رنگي زنيم.

کاش بين ساکنان شهر عشق

رد پاي خويش را پيدا کنيم.

کاش با الهام از وجدان خويش

يک گره از کاز دلها وا کنيم.

کاش رسم دوستي را ساده تر ، مهربان تر، آسماني تر کنيم.

کاش در نقاشي ديدارمان

شوقها را ارغواني تر کنيم.

کاش اشکي قلبمان را بشکند

با نگاه خسته اي ويران شويم

کاش وقتي شاپرکها تشنه اند

ما به جاي ابرها گريان شويم.

کاش وقتي آرزويي مي کنيم،

از دل شفافمان هم رد شود.

مرغ آمين هم از آنجا بگذرد

حرفهاي قلبمان را بشنود.

+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 21:16 توسط پروانه |
سلام

 چه زیبا می خندی و چه دلربانه اخم مکنی ،

چقدر پشت هر ناله ات استحکام نهفته ،

چقدر تو خوبی مجسمه و تندیس فضایل ،

 اما من باید از تو کوچ کنم که مرد مٌردار دروغم و نامردمی ها ...

تو مشکل نیستی ،

 تو خوشکل هستی ، به خدای شایستگی ها می دانم .

هر چه وارسی می کنم عیب از تو نیست ،

نمره ی تو بیست بیست ،

این رابطه ی غلط همان قانون معروف شر غیر موجود و خسر موجود !!

خستگی های مفرط این پدیده شوم زیارت تو  که

همه ی هیکلت را خوبی گرفته خواهش میکنم به

 کم کردنت از سر من رفع کن !!

به من نگو ، تو برگرد ،

من آدم برگشت نیستم ،

من فرد گذشت از محبت تو نیستم ،

من بدبخت یک سری کلمات زیبای رمانتیکم .

+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 6:53 توسط پروانه |

چه قدر تو بی وفا شدی نگفتی دل تنگه برات

اگه یه روزی دیر بیای می میره این دلم به جات

چی شد که این جوری شدی می جنگی با دلم هزار

نگفتی تنها می مونه یه عاشقی مثل ما زار

آخه به احترام تو با همه دنیا جنگیدم

تا که تو رو داشته با شم

تا که تو قلب عاشقت هزار تا گل کاشته باشم

عشق منی تو بی وفا اینو خودت خوب می دونی

عشق منی تو بی وفا بگو که یارم می مونی

این دل بیگناه من غیر تو اسمی رو نبرد

غیر دووم عشقمون غصه ی هیچی رو نخورد

ولی تو با صد تا امید منو گذاشتی بی خبر

نگفتی تنهام میذاری میخوای بری پی سفر

ولی با اون صد تا امید همیشه چشم به راهتم

تو رو خدا همین حالا

بیا بگو به یادتم...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 7:37 توسط پروانه |
برایت ....

دیریست این چشم پر از اشک و پر از خون در انتظار توست

 

دیریست که این دست ها رو به نیاز است

 

دو گل سرخ و خشک در دست هایم چرا ؟

 

یک دنیا دل حرف نگفته دارم هزاران بغض در گلو

 

ای مسافر چه زود بار سفر را بستی و رفتی

تا آخرین نگاه تا آخرین اشک تا آخرین نفس

تا آخرین عشق و اما عشق باز هم عشق

 

انتظارت را خواهم کشید .

 

تا آخرین جانی که هست.

 

 

برای بهترین دوستم ...

((پ))

((گ))

((م))

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 9:18 توسط پروانه |
عشق و زندگی .....

زندگی یعنی چکیدن همچو شمع از گرمی عشق

زندگی یعنی لطافت گم شدن از نرمی عشق

زندگی یعنی دویدن بی امان در وادی عشق

رفتن و آخر رسیدن بر در وادی عشق

میتوان هر لحظه هر جا عاشق و دل داده بودن

پر غرور چون آبساران بودن اما ساده بودن

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 9:12 توسط پروانه |
اگه پسرا نبودن .....!
 
اگر پسر ها نبودن....

 

اگه پسرا نبودن کي مامانا رو دق مي داد؟

 

اگه پسرا نبودن کي خونه رو مي کرد باغ وحش؟

 

اگه پسرا نبودن تو دانشگاه استاد کيو ضایع میکرد؟

 

اگه پسرا نبودن دخترا به چي مي خنديدن؟

 

 اگه پسرا نبودن دخترا کيو سر کار مي ذاشتن؟

 

اگه پسرا نبودن دخترا کی رو تیغ میزدن؟

 

اگه پسرا نبودن کي تو کلاس مي رفت گچ مي ياورد؟

 

اگه پسرا نبودن کي اشغالا رو مي ذاشت جلوي در؟

 

اگه پسر ها نبودن کی نمره هاش همیشه تک بود؟

 

 

-------------------------------------------------------------

 

 

آخه يه روز تيک ميگيری... لباساي شيک ميگيری...

 

باباتو ميکنی کچل... تا دماغو کنی عمل...

 

 با همراهت زنگ ميزنی... عينک رنگ رنگ ميزنی...

 

 اين دل و اون دل ميزنی... تا به موهات ژل بزنی...

 

جنس لباست تريکو... موزيک الکس و انريكو...

 

جوراباي فسقلکی... روسری هاي الکی...

 

 خوشی با اين تيپ خفن... الان قشنگی مثلاً

+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 22:52 توسط پروانه |
عشق یعنی ....
+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 22:51 توسط پروانه |
تقدیم به تو ...

این گل زیبا تقدیم به تمام کسانی که لطف کردند به من سر زدند .

حالا چی دلت میاد نظر ندی ؟؟؟!!!!

+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 22:50 توسط پروانه |
به خاطر تو ....
 

پرسيد:

 به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است

 

+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 22:35 توسط پروانه |
عشق شعله ایست ...!
عاشق باشيم و هميشه عاشق باشيم وقتي عشق نيست ، اميد هم نيست عشق آواي سپيده دم و ترانه ي شامگا هيست !
عشق سر چشمه تفکر و زندگي و ايمانست. در عشق پرتويست که دل را بيش از نور افتخار و بلند نامي وجد و حال ميبخشد و آن پرتو خوشبختي و سعادتست،
هميشه عاشق باش ، دلهاي بيباک را خواه بستانند يا ملامت کنند از راه عشق منحرف نميتوان کرد. عاشق باش تا طراوت روح بر زيبايي جمال بيفزايي،
عاشق شو تا ساعات زندگي را دلپذير سازي. عاشق شو تا نوشخند پنهان لذات دروني در چشمان قشنگت منعکس گردد،
بيا تا هر روز عاشق تر و بهم نزديکتر شويم و هم چنان که درختان به نيروي شاخ و برگ رشد ميکنند روح ما نيز بياري عشق نيرومند تر شود،
بيا تا چون آيينه و تصوير ، چون گل و عطر و چون آن عاشق و معشوقي که در سايه درختي نشسته اند بظاهر دو و در حقيقت يکي باشيم،
همه ي آرزوهاي دل ما شراره ي ناپايداريست که چون خاکستر فرو خواهد نشست و يا چون دود بر هوا خواهد خاست و از آن چيزي بر جاي نخواهد ماند،
تنها عشق است که جاويد است. اي زن آزاده ي نيکخوي ! اگر ميخواهي که در اين حيات ناچيز روح و ايمان و خدا با تو باشد...پاسدار عشق باش،
عشق شعله ايست که هرگز نمي ميرد ، گليست که هرگز پژمرده نمي شود . بي ترس و بيم در غم و شادي آنرا در دل نگاهدار.
+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 20:53 توسط پروانه |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا

FreeCod Fall Hafez

< > dariushkamani.blogfa.com


بهترین وبلاگ ایرونی